جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧
I Think of You - Gregory Charles
| I Think of You - Gregory Charles |
Month of May yet the sky is gray it's just another day Since you're gone away and I think of you All the rain would wash out the pain And I thought in vain that joy would remain when I think of you Time goes by and I never forget And I think of you Friends would say I may always regret When I think of you Latter-day seems to fade away I see some children play And I start to pray not to think of you And now the rain plays a sad refrain on the windowpane As I try in vain not to think of you Time goes by and I never forget And I think of you Friends would say I may always regret When I think of you lovers walking hand in hand Running as fast as they can remind me of you Those who believe that hearts can mend And are together till the end remind me of you Latter days now has gone away when it finds its way Till the break of day as I think of you Still the rain seems to cry in pain with that same refrain As I try again not to think of you Time goes by and I never forget And I think of you Friends would say I may always regret When I think of you (x2) A lovers walking hand in hand running as fast as they can remind me of you Of those who truly can contend that their lover is their friend remind me of you |
٧:٠٥ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧
«یکی زود به ستوه میآید
زود میرنجد
زود میرود
زود بر میگردد
یکی به ستوه نمیآید
نمیرنجد
دیر میرود، برنمیگردد.»
از هایکوهای قدسی قاضینو
٧:٥٧ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
سهشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧
٩:٤۳ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧
|
٧:٢۳ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تو هیچکدوم از اون صحنه ها و دیالوگها پیداش نکردم.شایدبرای همینم هست که همچنان میگردم و منتظرم.
۱۱:۱٤ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٧
Imagination is the one weapon in the war against reality.
- Jules de Gaultier
- Jules de Gaultier
۱۱:۳٢ ب.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧
سیمین بهبهانی
ای عشق ، دیر آمدی
هنگام ناشناس دلیدارم بگو ، بگو چه کنم ؟
پرهیز عاشقی نکند
پروای آبرو چه کنم ؟
این ساز پر شکایت من
یک لحظه بی زبان نشود
ای خفتگان ، درین دل شب ، با ناله های او چه کنم ؟
گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او
گویم که می کشد ز کفم
با آن ستیزه جو چه کنم ؟
گرید چنین خموش ممان
از عمق جان برآر فغان
گویم که گوش کرده گران
بیهوده های و هو چه کنم ؟
جوشیده و گذشته ز سر
صهبای این سبو ، چه کنم ؟
معشوق کور باطن من
پروای رنجشم نکند
من نرم تر ز برگ گلم
با این درشت خو چه کنم ؟
ای عشق ، دیر آمده ای
از فقر خویشتن خجلم
در خانه نیست ما حضری
بیهوده جست و جو چه کنم ؟
۱۱:٤۸ ب.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦
شايد احسنت وشايد هم لعنت به هرچي فرودگاه كه مرا با تو يا بي تو ميبرد به ناكجا ابادي كه هر چه سرسبز كه هرچه متمدن بوي غربت ميدهد,بوي ويراني بوي گذشته هاي رنگي.
يادكوچه هايت نميرود ازخاطرم.راست ميگفتي هرچه جوانتر دل كندن هم اسانتر.اما حالا اينجا به فاصله دو پرواز نشسته ايم وتمرين اقامت ميكنيم و اميد فراموشي كوچه ها و خيابانهايت راداريم.راست ميگفتي زمان لعنتي داروي همه دردهاست.راست مي گفتي؟ پس چرا زمان لعتنتي داروي ما نشد.
٢:٤٦ ق.ظ | مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
