۱۳۸٧/٤/۱
۱۳۸٧/۳/۱۸
۱۳۸٧/٢/٢۱
۱۳۸٧/٢/۱٤
۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٧/۱/۱٧
۱۳۸٧/۱/۱٠
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٦/۱٠/۱
۱۳۸٦/٩/۱٠
۱۳۸٦/۸/۱٩
۱۳۸٦/۸/٥
۱۳۸٦/٥/٢٠
۱۳۸٦/٤/٢۳
۱۳۸٦/٤/۱٦
۱۳۸٦/٤/٢
۱۳۸٦/۳/٢٦
۱۳۸٦/٢/٢٢
۱۳۸٥/۱٢/٢٦
۱۳۸٥/۱٢/٥
۱۳۸٥/۱۱/٢۸
۱۳۸٥/۱۱/٢۱
۱۳۸٥/۱۱/۱٤
۱۳۸٥/۱۱/٧
۱۳۸٥/۱۱/٧
۱۳۸٥/۱٠/۳٠
۱۳۸٥/۱٠/٢۳
۱۳۸٥/۱٠/۱٦
۱۳۸٥/۱٠/٩
۱۳۸٥/۱٠/٢
۱۳۸٥/٩/۱۱
۱۳۸٥/۸/٢٠
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/۸/٦
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/۸/٦
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٧/۸
۱۳۸٥/٤/٢٤
۱۳۸٥/٤/۳
۱۳۸٥/۳/٢٧
۱۳۸٥/۳/٢٧
۱۳۸٥/۳/٢٠
۱۳۸٥/۳/۱۳
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/٢/٢۳
۱۳۸٥/٢/۱٦
۱۳۸٥/٢/٩
۱۳۸٥/٢/٢
۱۳۸٥/۱/۱٩
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٥/۱/٥
۱۳۸٤/۱٢/٢٧
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٢/۱۳
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱۱/۱
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۱٠/۱٧
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/٩/۱٢
۱۳۸٤/٩/٥
۱۳۸٤/٩/٥
۱۳۸٤/۸/٢۸
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٢
۱۳۸٤/٦/٢٦
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٦/٥
۱۳۸٤/٦/٥
۱۳۸٤/٥/٢٩
۱۳۸٤/٥/٢٢
۱۳۸٤/٥/٢٢
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/٥/۸
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/٥/۸
۱۳۸٤/٥/۱
۱۳۸٤/٥/۱
۱۳۸٤/٤/٢٥
۱۳۸٤/٤/۱۸
۱۳۸٤/٤/۱۸
۱۳۸٤/۳/٢۱
۱۳۸٤/۳/۱٤
۱۳۸٤/۳/٧
۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/٢٤
۱۳۸٤/٢/۱٧
۱۳۸٤/٢/۳
۱۳۸٤/۱/٢٧
۱۳۸٤/۱/٢٠
۱۳۸٤/۱/٦
۱۳۸۳/۱٢/٢٩
۱۳۸۳/۱٢/٢٢
۱۳۸۳/۱٢/٢٢
۱۳۸۳/۱٢/۱٥
۱۳۸۳/۱٢/۸
۱۳۸۳/۱٢/۱
۱۳۸۳/۱٢/۱
۱۳۸۳/۱۱/٢٤
۱۳۸۳/۱۱/۱٠
۱۳۸۳/۱۱/۳
۱۳۸۳/۱۱/۳
۱۳۸۳/۱٠/٢٦
۱۳۸۳/۱٠/٢٦
۱۳۸۳/۱٠/٥
۱۳۸۳/٩/٧
۱۳۸۳/۸/۱٦
۱۳۸۳/۸/٢
۱۳۸۳/٧/۱۸
۱۳۸۳/٧/٤
۱۳۸۳/٦/٢۸
۱۳۸۳/٦/٢۱
۱۳۸۳/٦/٢۱
۱۳۸۳/٦/٧
۱۳۸۳/٥/۱٧
۱۳۸۳/٥/۱٠
۱۳۸۳/٤/٢٧
۱۳۸۳/٤/۱۳
۱۳۸۳/۳/٢۳
۱۳۸۳/۳/۱٦
۱۳۸۳/۳/٩
۱۳۸۳/۳/٢
۱۳۸۳/٢/٢٦
۱۳۸۳/٢/٢٦
۱۳۸۳/٢/۱٩
۱۳۸۳/۱/٢٢
۱۳۸۳/۱/۱٥
۱۳۸۳/۱/۸
۱۳۸۳/۱/۱٥
۱۳۸۳/۱/۱
۱۳۸٢/۱٢/٢۳
۱۳۸٢/۱٢/۱٦
۱۳۸٢/۱٢/٩
۱۳۸٢/۱٢/٢
۱۳۸٢/۱۱/٢٥
۱۳۸٢/۱۱/۱۸
۱۳۸٢/۱۱/۱۱
۱۳۸٢/۱۱/٤
۱۳۸٢/۱٠/٢٧
۱۳۸٢/۱٠/٢٠
۱۳۸٢/۱٠/٢٠
۱۳۸٢/۱٠/۱۳
۱۳۸٢/۱٠/٦
۱۳۸٢/۱٠/۱۳
۱۳۸٢/٩/٢٩
۱۳۸٢/٩/٢٩
۱۳۸٢/٩/٢٢
۱۳۸٢/٩/۱٥
۱۳۸٢/٩/۸
۱۳۸٢/٩/۱
۱۳۸٢/۸/٢٤
۱۳۸٢/۸/۱٧
۱۳۸٢/۸/۱٠
۱۳۸٢/۸/۳
۱۳۸٢/٧/٢٦
۱۳۸٢/٦/٢٢
۱۳۸٢/٦/٢٢
۱۳۸٢/٦/۱٥
۱۳۸٢/٦/۸
۱۳۸٢/٦/۸
۱۳۸٢/٦/۱
۱۳۸٢/٥/٢٥
۱۳۸٢/٥/٢٥
۱۳۸٢/٥/۱۸
۱۳۸٢/٥/۱۸
۱۳۸٢/٥/۱۱
۱۳۸٢/٥/٤
۱۳۸٢/٥/۱۱
۱۳۸٢/٥/٤
۱۳۸٢/٤/٢۸
۱۳۸٢/٤/٢۱
۱۳۸٢/٤/٢۱
۱۳۸٢/٤/۱٤
۱۳۸٢/٤/٧
۱۳۸٢/٤/۱٤
۱۳۸٢/٤/٧
۱۳۸٢/۳/۳۱
۱۳۸٢/۳/۳۱
۱۳۸٢/۳/٢٤
۱۳۸٢/۳/٢٤
۱۳۸٢/۳/۱٠
۱۳۸٢/۳/۱٠
۱۳۸٢/۳/۳
۱۳۸٢/٢/٢٧
۱۳۸٢/٢/٢٠
۱۳۸٢/٢/٢٠
۱۳۸٢/٢/۱۳
۱۳۸٢/٢/٦
۱۳۸٢/٢/۱۳
۱۳۸٢/٢/٦
۱۳۸٢/۱/۳٠
۱۳۸٢/۱/۳٠
۱۳۸٢/۱/٢۳
۱۳۸٢/۱/۱٦
۱۳۸٢/۱/۱٦
۱۳۸٢/۱/٩
۱۳۸٢/۱/٢
۱۳۸۱/۱٢/٢٤
۱۳۸۱/۱٢/۱٧
۱۳۸۱/۱٢/۱٠
۱۳۸۱/۱٢/۳
۱۳۸۱/۱٢/۱٠
۱۳۸۱/۱۱/٢٦
۱۳۸۱/۱۱/۱٢
۱۳۸۱/۱۱/٥
۱۳۸۱/۱۱/۱٢
۱۳۸۱/۱٠/٢۸
۱۳۸۱/۱٠/٢۸
۱۳۸۱/۱٠/٢۱
۱۳۸۱/۱٠/٢۱
۱۳۸۱/۱٠/۱٤
۱۳۸۱/۱٠/۱٤
۱۳۸۱/٩/۳٠
۱۳۸۱/۱٠/٧
۱۳۸۱/٩/۳٠
۱۳۸۱/٩/٢۳
۱۳۸۱/٩/٢۳
۱۳۸۱/٩/۱٦
۱۳۸۱/٩/٩
۱۳۸۱/٩/۱٦


جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧

I Think of You - Gregory Charles
I Think of You - Gregory Charles

Month of May yet the sky is gray it's just another day
Since you're gone away and I think of you
All the rain would wash out the pain
And I thought in vain that joy would remain when I think of you

Time goes by and I never forget
And I think of you
Friends would say I may always regret
When I think of you

Latter-day seems to fade away I see some children play
And I start to pray not to think of you
And now the rain plays a sad refrain on the windowpane
As I try in vain not to think of you

Time goes by and I never forget
And I think of you
Friends would say I may always regret
When I think of you

 lovers walking hand in hand
Running as fast as they can remind me of you
Those who believe that hearts can mend
And are together till the end remind me of you

Latter days now has gone away when it finds its way
Till the break of day as I think of you
Still the rain seems to cry in pain with that same refrain
As I try again not to think of you

Time goes by and I never forget
And I think of you
Friends would say I may always regret
When I think of you (x2)

A lovers walking hand in hand running as fast as they can remind me of you
Of those who truly can contend that their lover is their friend remind me of you


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧

 

«یکی زود به ستوه می‌آید

زود می‌رنجد

زود می‌رود

زود بر می‌گردد

یکی به ستوه نمی‌آید

نمی‌رنجد

دیر می‌رود، برنمی‌گردد.»

 

از هایکوهای قدسی قاضی‌نو



مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

http://natoor.com/

«وقتی به خاطره‌ای در ذهن دیگری تبدیل می‌شوی، وقتی دیگری به خاطره‌ای در ذهن تو بدل شده است، آیا به مرزهای عشق نزدیک نشده‌ایم؟ آیا عشق، ناتوانی ما در فراموش کردن خاطره‌ای دور نیست؟»

رفته بودیم کوهسار و مثل دیوانه‌ها -بی‌توجه به های و هوی آدم‌ها و بالا و پایین رفتن‌های دختر و پسری که درست چند سانتیمتر جلوتر از ما توی یک پراید سفید مشغول تجربه کردن همدیگر بودند- رو به نقطه‌های کوچک و نورانی شهر نشسته بودیم توی ماشین و لیست کتاب‌های «موجود» چند ناشر را زیرورو می‌کردیم، بی‌آنکه بدانیم دنبال چه هستیم.
درگیر لیست کتاب‌های «افق» بودم که پرسیده بود «لکه‌های ته فنجان قهوه»ی رضا ارژنگ را خوانده‌ام یا نه. فکر نکرده جوابش را دادم، که دوستش دارم، و بعد همان چند خط را خواندم از حفظ. وقتی میان این همه رمان و داستان کوتاه درخشان و ماندگار، فقط چند کلمه‌ از یک رمان معمولی یادت مانده باشد، یعنی آن کلمه‌ها به خاطرات تو و روزگارت چنگ زده‌اند. حالا دیگر مطمئنم که همه‌ی ما، فارغ از حال امروز‌مان و کسانی که دوستشان داریم، فارغ از همه‌ی آدم‌هایی که آمده‌اند و رفته‌اند، به خاطره‌ای دور، تکرار ناشدنی و یگانه،....


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 
؛؛؛نمی‌دانم چرا یک وقت‌هایی اتصالی می‌کنی.. اتصالی می‌کنی و جرقه‌ات مرا می‌گیرد.. می‌گویی «بهار توبه‌شکن می‌رسد».. هه.. کار ما از بهارها و اردیبهشت‌ها و توبه‌ها و توبه شکستن‌ها گذشته جانِ من.. یادمان رفته مگر؟ که یک روز نشستیم سنگ‌هامان را با هم واکندیم که این‌ها که دارد بر ما می‌گذرد، از عاشقی گذشته و به آغشته‌گی رسیده.. حالا گیرم هزار بهار بیاید و برود.. تو می‌روی؟ نمی‌روی که.. من برمی‌گردم؟ برنمی‌گردم که.. آن اعتیاد خانمان‌سوزتر از آن بود که حالا بخواهم یک‌باره -حتا فقط برای یک‌بار هم که شده- تن بدهم به آن وسوسه که می‌دانم پایان‌ش چیست و کجاست.. آن خلسه‌ی بی‌مکان‌ی که غرق‌مان می‌کرد در همه‌ی غلظت لحظه‌هاش.. یادم نرفته تمام آن خماری‌ها را.. آن بی‌تو ماندن‌هامان را.. آن خواستن‌ی که جاری می‌شد در رگ‌رگ تنم.. درد می‌چشیدم.. تو را می‌مُردم..
حالا آمده‌ای که چه؟.. نه جانِ دلم.. آن آغشته‌گی خانمان را نبود که سوزاند.. دل را ‌‌سوزاند با تک‌تک بندهاش.. آن‌قدر که بعدترها دیگر هیچ‌چیز، هیچ‌چیز به سادگی بند دلت را پاره نکند.. که دیگر هیچ تلنگری، هیچ تلنگری دلت را نلرزاند.. که انگار رگ و ریشه‌ی دل‌ت دیگر به هیچ، هیچ عصب‌ی متصل نباشد.. که دیگر بی‌دل بمانی دل‌دل کردن‌ها یادت برود..
حالا آمده‌ای که یادم بیاوری؟.. نه.. حتا این من‌ی که امروز این‌جا نشسته هم -علی‌رغم تمام کرده‌ها و ناکرده‌هاش- آن‌قدر را می‌داند که هیچ دوباره‌ای تن به وسوسه‌ات نسپارد.. حکایت ما دستِ این توبه‌شکنی‌ها را خوب از بر دارد.. خووب.. ؛؛؛


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 
 
 
"It matters not how long you live, but how well."
-Publilius Syrus
 
 


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 
تو هیچکدوم از اون صحنه ها و دیالوگها پیداش نکردم.شایدبرای همینم هست که همچنان میگردم و منتظرم.


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٧

 
Imagination is the one weapon in the war against reality.

- Jules de Gaultier


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧

 

سیمین بهبهانی


ای عشق ، دیر آمدی

هنگام ناشناس دلی
 دارم بگو ، بگو چه کنم ؟
 پرهیز عاشقی نکند
پروای آبرو چه کنم ؟
 این ساز پر شکایت من
 یک لحظه بی زبان نشود
 ای خفتگان ، درین دل شب ، با ناله های او چه کنم ؟
 گوید که وقت دیدن او دست تو باد و دامن او
 گویم که می کشد ز کفم
 با آن ستیزه جو چه کنم ؟
 گرید چنین خموش ممان
 از عمق جان برآر فغان
گویم که گوش کرده گران
 بیهوده های و هو چه کنم ؟
 جوشیده و گذشته ز سر
 صهبای این سبو ، چه کنم ؟
 معشوق کور باطن من
پروای رنجشم نکند
من نرم تر ز برگ گلم
با این درشت خو چه کنم ؟
ای عشق ، دیر آمده ای
از فقر خویشتن خجلم
 در خانه نیست ما حضری
بیهوده جست و جو چه کنم ؟


مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()
چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦

 

شايد احسنت وشايد هم لعنت به هرچي فرودگاه كه مرا با تو يا بي تو ميبرد به ناكجا ابادي كه هر چه سرسبز كه هرچه متمدن بوي غربت ميدهد,بوي ويراني بوي گذشته هاي رنگي.

يادكوچه هايت نميرود ازخاطرم.راست ميگفتي هرچه جوانتر دل كندن هم اسانتر.اما حالا اينجا به فاصله دو پرواز نشسته ايم وتمرين اقامت ميكنيم و اميد فراموشي كوچه ها و خيابانهايت راداريم.راست ميگفتي زمان لعنتي داروي همه دردهاست.راست مي گفتي؟ پس چرا زمان لعتنتي داروي ما نشد.



مثل هيچکس پيام هاي ديگران ()